از من... براي تو
<< بين من و دنيا شيشه ايست، نوشتن راهي است براي گذر از اين شيشه بي آنكه بشكند >>
پرنده خار زار
از همان دم که از لانه خود بیرون می آید در پی آن می شود که شاخه های پر خاری بیابد و تا آن را نیابد آرام نمی گیرد.
آنگاه همچنان که در میان شاخه های وحشی آواز سر می دهد بر درازترین و تیزترین خار می نشیند و در حال مرگ با آوازی که از نوای بلبلان و چکاوکان فراتر می رود رنج جان کندن را زیر پا می گذارد.
آوازی آسمانی که به بهای جان او تمام می شود.
همه عالم برای شنیدن آوازش بر جای خود میخکوب می شوند و خداوند در ملکوت آسمان لبخند می زند.
آخر تا رنجی گران نباشد گنجی گرانبها یافت نگردد... باری آن افسانه چنین میگوید.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت
13:29 توسط نيما| |
| Design By : nightSelect.com |


